آرشیو
چهارشنبه 12 اسفند 1383
.Don't forget your mask

تا حالا شده حرفی رو که سه سال پیش یه نفر بهتون گفته یه دفعه یادتون بیاد ؟ فعلا اینو داشته باشید ...

حرف برای گفتن زیاد داشتم. یه مقدار بر گردیم به قبل، از روز عاشورا دوست داشتم بنویسم، از جذبه و شکوهش توی بندرعباس سیتی، خوب سیاورشان و گنو زحمت کشیدند و حق مطلب رو ادا کردند. اما وقتی می بینم بعضی‌ها هنوز با حماقت اعتقاد دارند که ماجرای عاشورا از حرمسرای یزید شروع شد ، بغض سنگینی گلومو می‌گیره...

تو این چند روز که توی کما بودم، اگر چه فقط چند روز بیشتر نبود اما اتفاقای ریز و درشت زیادی افتاده و البته من شخصا به اتفاقای ریز بیشتر از درشتا اهمیت می‌دم!
اول اینکه باز هم چند نفر وبلاگ نویس بندری به جمعمون اضافه شد و خوب این بهترین خبریه که می تونه منو در هر حالتی که هستم خوشحال کنه. چهار سال پیش وقتی وبلاگ نویسی رو شروع کردم ، شاید هیچ وبلاگ نویس بندری نبود، اگه هم بود از هم دور بودیم و هیچ کدوم همدیگه رو نمیشناختیم. توی گوگل وقتی تایپ می کردیم بندرعباس ، به غیر از دو سه تا سایت بندری و خبر‌ّای دست چندم مربوط به بندرعباس ، چیز به درد بخوری پیدا نمیشد. اما الان به همت بچه‌های وبلاگ نویس، بندر کم کم داره اونطور که باید به همه نشون داده می‌شه. من سر قولم هستم و تا زمانیکه وبلاگم جا داشته باشه به همه بچه‌های وبلاگ نویس بندری لینک می‌دم. الان هم چند تا لینک جدید رو اضافه کردم. البته دوستان لطف دارند که ازم درخواست می‌کنند که لینکشون رو توی وبلاگ بذارم. اگه کسی از قلم افتاده بهم خبر بده تا لینکشو بلافاصله اضافه کنم. الزاما نیازی نیست که همه شما هم لینک منو توی وبلاگتون اضافه کنید...
حرف از وبلاگ شد، قرار وبلاگی یادم اومد. آخی نازی مسعود ، این چند وقت برای بندر و بندریها خیلی فعالیت آنلاین داشته. سایت مذاب، یه اتفاق جدید توی دنیای آی تی بندرعباس ! تالار مروبوط به دانشگاه آزاد هم که الان دیگه کاملا فعال شده و خیلی از دانشجوها عضو هستندو مطلب می نویسند. و اما مهمترین خبر اینکه بزرگترین قرار وبلاگی یا بهتر بگم اینترنتی بندرعباس ۲۱ اسفند در هتل هرمز برگزار خواهد شد، همه آقایون و خانم‌ّها دعوتند. تا الان که دارم این مطلب رو تایپ می کنم بچه‌های زیادی اعلام آمادگی کردند. از دانشگاه و خارج دانشگاه. جزئیات رو اینجا ببینید.

انصافا سال ۸۳ خیلی زود گذشت. پارسال این موقع ها انتظار داشتیم که سال ۸۳ یه اتفاق غیر منتظره برامون بیافته، مثلا یه کار خوب پیدا کنیم، یا دانشگاه قبول بشیم یا از حساب بانکی‌مون که ۱۰ هزارتومن توشه بنز الگانس برنده بشیم و ... اما هیچوقت آرزو نکردیم که یه دوست خوب پیدا کنیم، دعایی نکردیم که هموطن مریضمون شفا پیدا کنه، یا اعتقادمون نسبت به قبل ثبات بیشتری پیدا کنه، یا فکر نکردیم به عنوان یه ایرانی چیکار می تونیم بکنیم که به سهم خودمون  خورده از مشکلات کشور رو حل کنیم. یه چادر گنده سیاه کشیدیم رو همه چیز ، چشمهامون رو هم بستیم و داد زدیم من خوبم، بقیه به جهنم !

و اما چهار شنبه سوری‌، فکر کنم تنها روزی باشه که جوونای ایرانی بیشتر از همه روزا احساس آزادی می کنند و به اندازه یه سال همه انرژی و نیروشون رو تخلیه می کنند ! پس ای جوانان بشتابید اما در مصرف ترقه و فشفشه اسراف نکنید! چهار شنبه سوری امسال هم همه مهمون بندرعباس سیتی ، پارک دولت. تهران گویا خبرهای زیادی بوده. از شب شام غریبان شروع شد. گمونم چهارشنبه سوری هم اوجش باشه ! خودش فهمید !

یه چیزی اول این پست گفتم در مورد حرفی که یکی سه یا چهار سال پیش بهتون زده . چند سال پیش  همین موقع ها توی یکی از چت روم ها بودم، داشتم از هوای بندر تعریف و تمجید می کردم یکی در اومد گفت بچه بندری، اینقدر از هوای بندر تعریف نکن، فکر تابستون هم باش که مثل ... تو لجن می‌مونید ! همین حرف هیچ وقت یادم نمیره ! نشون به اون نشون که قدر هوای الان رو بدونید.

 


تعداد بازدیدکنندگان : 316813


BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

دوستان