آرشیو
شنبه 16 دی 1385
اعتراف بازی

این دوست عزیز و این یکی دوست عزیز مرا هم به بازی دعوت کردند! هر چند از شب یلدا ساعتها می گذرد، اما اعتراف که شب و روز نمی شناسد! بازی جالبی است.

۱. من آدم توداری هستم.

باور کنید من با چیزی به اسم درد دل و اعتراف و موارد مشابه اصلا میانه خوبی ندارم! از گذشته هم چیزی زیادی به خاطر نمی آورم و نمی خواهم برای به خاطر آوردنش وقت و تلاش صرف کنم. فقط می دانم بزرگترین و سخت ترین و شیرینترین اعتراف در زندگی ام، اعترافی بود که یک سال و نیم پیش روبروی کعبه، خانه خدا، با خودم و خدای خودم داشتم، اعترافی که به واسطه آن ساعتها گریستم... و حالا... خیلی چیزها را مدیون آن اعتراف می دانم.

۲. کمی کم حافظه هستم!

خیلی وقت ها پیش می آید که با عجله می خواهم خانه را ترک کنم اما سویچ ماشین یا موبایل یا عینکم را پیدا نمی کنم در حالی که تا لحظاتی پیش در دستم بوده است! این قضیه واقعا عصبی ام می کند. لحظاتی بعد در حالی که خونم به جوش آمده است، موبایل را در کمد لباسی، سویچ ماشین را روی توی دستشویی و عینک را هم روی چشمانم می یابم و نمی دانم گریه کنم با بخندم؟!!

3. آبی آبی آرامش

رنگ اتاق و تخت خواب و خیلی از لباس هایم آبی است چون عاشق آبی هستم. آدم آرامی هستم. آخرین باری که با کسی دعوای فیزیکی داشتم یادم نمی آید، فکر کنم موقعی بود که کلاس پنجم ابتدایی بودم. عاشق این پنج ساز موسیقی هستم: سنتور، پیانو، تار، دف و گیتار برقی.

...............................................................................................

فعلا چیز دیگری به ذهنم نمی رسد چون ذهنم بدجوری مغشوش است، این هم آخرین اعتراف! اجازه بدهید سنت شکنی کنم و به همین چند مورد اکتفا کنم. در ضمن بازی هم همین جا به پایان برسد و من آخرین نفر باشم و کس دیگری را دعوت نکنم. ببخشید!

 درگیر امتحانات پایان ترم هستم و بعد از امتحانات دستی به سر و روی اینجا خواهم کشید.


تعداد بازدیدکنندگان : 316813


BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

دوستان